[صفحه اصلی ]   [Archive] [ English ]  
:: صفحه اصلي :: درباره نشريه :: آخرين شماره :: تمام شماره‌ها :: جستجو :: ثبت نام :: ارسال مقاله :: تماس با ما ::
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
اطلاعات نشریه::
راهنمای نویسندگان::
اصول اخلاقی::
ثبت نام و اشتراک::
آرشیو مجله و مقالات::
برای داوران::
اخبار و اعلانات::
اطلاعات آماری نشریه::
تماس با ما::
پست الکترونیک::
همکاری با انجمن ها::
تسهیلات پایگاه::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
..
سامانه مشابهت یاب متون

  
 
..
ِDOI
https://www.doi.org/




 
..
:: جستجو در مقالات منتشر شده ::
۱۹ نتیجه برای عابدی

احمد عابدی، دکتر مختار ملک‌پور، دکتر حسین مولوی، دکتر حمیدرضا عریضی، دکتر شعله امیری،
دوره ۸، شماره ۱ - ( بهار ۱۳۸۷ ۱۳۸۷ )
چکیده

هدف: پژوهش حاضر به منظور مقایسه ویژگیهای عصب روان شناختی کودکان خردسال با ناتوانیهای یادگیری عصب روان‌شناختی /تحولی و عادی پیش از دبستان، انجام شده است. روش: این پژوهش با روش علی ـ مقایسه‌ای انجام گرفته است. نمونه پژوهش ۲۰ نفر از کودکان خردسال ۶-۴ سال با ناتوانیهای یادگیری عصب روان‌شناختی /تحولی و ۲۰ نفر کودک خردسال ۶-۴ سال عادی (بدون ناتوانی یادگیری عصب روان‌شناختی / تحولی) پیش از دبستان شهر اصفهان بودند که پس از دو مرحله نمونه‌گیری، به شیوه نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای چند مرحله‌ای و اجرایی آزمونهای تشخیصی انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده، عبارت از آزمون عصب روان‌شناختی نپسی (NEPSY) ، مقیاس هوش کودکان پیش از دبستان وکسلر و فهرست وارسی نشانه‌های ناتوانیهای یادگیری عصب روان‌شناختی /تحولی کودکان خردسال پیش از دبستان بود. یافته‌ها: داده‌های بدست آمده با روش آماری تحلیل واریانس چند متغیری (مانوا) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج پژوهش نشان داد که بین عملکرد کودکان خردسال با ناتوانی یادگیری عصب روان‌شناختی /تحولی و کودکان عادی (بدون ناتوانی یادگیری عصب روان‌شناختی /تحولی) در جنبه‌های عصب روان‌شناختی همچون کارکردهای اجرایی/ توجه، زبان، کارکردهای حسی ـ حرکتی، پردازش بینایی ـ فضایی، حافظه و یادگیری تفاوت معنادار وجود دارد. نتیجه‌گیری: کودکان خردسال مبتلا به ناتوانی یادگیری پیش از دبستان دارای نارساییهای عصب روان‌شناختی هستند که باید با ابزارهای معتبر تشخیص زودهنگام داده شوند تا مداخلات مناسب زودهنگام برای بهبود آن طراحی شود.


سمیه جمالی پاقلعه، دکتر احمد عابدی، الهام آقایی،
دوره ۱۱، شماره ۴ - ( زمستان ۱۳۹۰ ۱۳۹۰ )
چکیده

هدف: با توجه به اهمیت مداخلات مورد استفاده در درمان اختلال ADHD هدف پژوهش حاضر عبارت از فراتحلیل تحقیقات انجام شده پیرامون مداخلات روان‌شناختی در زمینه اختلال نارسایی توجه بیش‌فعالی است. روش:این پژوهش با استفاده از تکنیک فراتحلیل با یکپارچه کردن نتایج حاصل از انجام،تحقیقات مختلف، میزان اندازه اثر درمانهای روان‌شناختی را مشخص می‌کند. بدین منظور ۱۷پژوهش که از لحاظ روش‌شناختی مورد قبول بود، انتخاب و فراتحلیل بر روی آنها انجام گرفت. ابزار پژوهش چک لیست فراتحلیل بود. یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد میزان اندازه اثر مداخلات روان‌شناختی بر کاهش نشانه‌های اختلال نارسایی توجه-بیش فعالی ۵۴/۰ است (۰/۰۰۱≥P) . نتیجه‌گیری: نتیجه فراتحلیل نشان داد که میزان اندازه اثر مطابق جدول کوهن در حد بالاتر از متوسط قرار دارد.


مریم ارفع، دکتر احمد عابدی،
دوره ۱۳، شماره ۲ - ( تابستان ۱۳۹۲ ۱۳۹۲ )
چکیده

هدف: هدف این فراتحلیل، تعیین میزان اثربخشی برنامه‌های آموزشی شیوه‌های فرزندپروری بر اختلالات رفتاری کودکان بود. این پژوهش با استفاده از تکنیک فراتحلیل و با یکپارچه کردن نتایج تحقیقات مختلف، اندازه اثر برنامه‌های آموزشی شیوه‌های فرزند‌پروری را مشخص می‌نماید. روش: در مجموع ۱۰ پژوهش قابل قبول از لحاظ روش‌شناختی انتخاب شدند و فراتحلیل بر روی آنها انجام گرفت. منابع جستجوی داده‌ها، اسناد علمی دانشگاه­ها، پایگاه اطلاعات علمی(SID)، پایگاه مجلات تخصصی نور (noormags) و پژوهشگاه علوم وفناوری اطلاعات ایران بودند. ابزار پژوهش چک لیست فراتحلیل بود. یافته‌­ها: یافته­های پژوهش نشان داد که میزان اندازه ‌اثر برنامه های آموزشی شیوه­های فرزندپروری بر اختلالات رفتاری، بالا بود. نتیجه‌گیری: به نظر می‌رسد که برنامه‌های آموزشی شیوه‌های فرزندپروری می‌تواند به‌عنوان روشی مناسب برای پیشگیری از اختلالات رفتاری در مراکز آموزشی مورد استفاده قرار گیرد.


نفیسه وطن‌دوست، دکتر احمد عابدی، دکتر احمد یارمحمدیان، دکتر ابراهیم رضاپور،
دوره ۱۳، شماره ۴ - ( زمستان ۱۳۹۲ ۱۳۹۲ )
چکیده

هدف: در این پژوهش، اثربخشی آموزش ادراک دیداری و ادراک شنیداری بر توانایی خواندن کودکان نارساخوان پایۀ سوم ابتدایی خمینی‌شهر مورد مقایسه قرار گرفته است.روش: پژوهش حاضر از نوع آزمایشی با گروه آزمایش و کنترل بود. بدین منظور ۳۰ دانش‌آموز دختر سوم ابتدایی از شهرستان خمینی­شهر به شیوۀ نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای چند مرحله‌ای انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه ۱۰ نفری (دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل) قرار گرفتند. ابزارهای مورد استفاده عبارتند از: آزمون هوشی وکسلر کودکان و آزمون تشخیص سطح خواندن. یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد که آموزش ادراک دیداری و شنیداری بر توانایی خواندن کودکان نارساخوان مؤثر بوده است. نتایج آزمون کمترین تفاوت معنادار نیز نشان داد که بین دو روش ادراک دیداری و شنیداری تفاوت معناداری وجود ندارد، نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان داد که در کنار سایر روش‌های آموزشی و درمانی می‌توان از آموزش ادراک دیداری و شنیداری نیز استفاده نمود.


میثم بیک، دکتر مریم نزاکت الحسینی، دکتر رخساره بادامی، دکتر احمد عابدی،
دوره ۱۴، شماره ۲ - ( تابستان ۱۳۹۳ ۱۳۹۳ )
چکیده

هدف: هدف از تحقیق حاضر، بررسی تأثیر یک دوره برنامۀ تمرینی یوگا بر کارکردهای اجرایی در کودکان دارای اختلال کاستی توجه و بیش فعالی است. روش: تحقیق حاضر از نوع نیمه تجربی می­باشد که بر روی ۲۶ کودک دارای اختلال کاستی توجه و بیش ­فعالی، انجام شد. آزمودنی­ ها به طور تصادفی به دو گروه گواه و آزمایش تقسیم شدند. از پرسشنامۀ کانرز (فرم کوتاه والد و معلم) جهت تشخیص اختلال کاستی توجه و بیش ­فعالی، از مقیاس هوش کودکان وکسلر (بازنگری شده) برای تعیین ضریب هوشی و از دستگاه سنجش کارکردهای شناختی­- حرکتی برای سنجش کارکردهای اجرایی استفاده شد. تجزیه و تحلیل اطلاعات با استفاده  از آزمون تی مستقل و تحلیل واریانس بین گروهی با اندازه ­های مکرر صورت گرفت. یافته ها: نتایج تحقیق، تفاوت معنی‌داری را در کارکردهای اجرایی بین دو گروه تجربی و کنترل نشان داد. نتیجه گیری: نتایج تحقیق نشان داد که ۱۲ هفته تمرین یوگا، اثر معنی­ داری بر کارکردهای اجرایی (بازداری پاسخ، گوش به زنگی، کنترل تکانشی و تغییر موقعیت) داشته است بنابراین، به نظر می­رسد که برنامۀ تمرینی یوگا بتواند جهت کمک به بهبود اختلالات اجرایی در کودکان دارای اختلال کاستی توجه و بیش­ فعالی به کار گرفته شود.


زهرا براهیمی، دکتر مختار ملک پور، دکتر احمد عابدی، سیدرضا پورسید، الهام براهیمی،
دوره ۱۴، شماره ۳ - ( پاییز ۱۳۹۳ ۱۳۹۳ )
چکیده

هدف: هدف این پژوهش، بررسی تأثیر آموزش مهارت‌های ارتباطی بر ابعاد سازگاری زناشویی والدین دانش‌آموزان کم توان ذهنی شهر اصفهان است. روش: طرح پژوهش از نوع نیمه‌تجربی است. جامعۀ آماری کلیه والدین دانش‌آموزان کم‌توان ذهنی شهر اصفهان بود. نمونۀ این پژوهش، ۳۰ زوج از والدین دانش‌آموزان کم توان ذهنی که به صورت تصادفی چند مرحله‌ای انتخاب و سپس در دو گروه آزمایش (۱۵ زوج) و کنترل (۱۵ زوج) جایگزین شدند. برای جمع‌آوری داده­ها از پرسشنامۀ سازگاری زناشویی اسپانیر استفاده گردید. آموزش مهارت‌های ارتباطی در ۹ جلسه به گروه آزمایش، آموزش داده شد. بدین ترتیب که ابتدا بعد از انجام پیش‌آزمون از هر دو گروه، برنامه مداخله ارائه گردید. در ادامه، پس‌آزمون روی دوگروه صورت گرفت. سپس بعد از چهار هفته با اجرای آزمون پیگیری پایداری، اثر آموزش مهارت‌های ارتباطی بررسی شد. برای تحلیل داده‌ها از مدل آماری تحلیل کوواریانس چندمتغیره استفاده شد. یافته‌ها: نتایج پژوهش نشان داد که آموزش مهارت‌های ارتباطی، باعث افزایش سازگاری زناشویی در تمامی ابعاد آن در دو مرحلۀ پس‌آزمون و پیگیری می‌شود. نتیجه‌گیری: از این رو پیشنهاد ‌می‌گردد که سازمان‌های مسئول آموزش مهارت‌های ارتباطی را برای والدین دانش‌آموزان کم‌توان ذهنی فراهم نماید.


خانم فاطمه عابدی، دکتر مهناز اخوان تفتی،
دوره ۱۵، شماره ۱ - ( بهار ۱۳۹۴ ۱۳۹۴ )
چکیده

هدف: هدف پژوهش حاضر، مقایسه‌ء اثربخشی آموزش راهبردهای شناختی (فعال و غیرفعال) و چندحسی بر یادآوری کودکان دارای نیازهای ویژهء ذهنی است. روش: پژوهش حاضر، نیمه‌ تجربی و از نوع پیش‌آزمون- پس‌آزمون با گروه کنترل است و دانش‌آموزان پسر دارای ناتوانی ذهنی خفیف پایهء چهارم مدارس استثنایی شهر کرج به عنوان جامعه­ی مورد مطالعه انتخاب شدند. تعداد نمونه، ۶۰ نفر و روش نمونه‌گیری هدفمند بود که به شکل تصادفی در سه گروه آزمایش و یک گروه گواه قرار گرفتند. یافته‌ها: داد‌ه‌های پژوهش با استفاده از آمار توصیفی و تحلیل واریانس یک راهه و آزمون پیگیری توکی تحلیل شد. یافته‌ها نشان داد که هر سه گروه آزمایشی در مقایسه با گروه گواه، بهبودی معناداری در یادآوری داشتند. هم‌چنین، یافته‌ها نشان داد که بین گروه شناختی فعال- چندحسی با گروه شناختی- فعال، از نظر اثربخشی تفاوت معنی­دار وجود ندارد. اما، بین میانگین گروه شناختی فعال- چندحسی با گروه شناختی- غیرفعال، هم‌چنین، گروه شناختی فعال با گروه شناختی غیرفعال تفاوت معنی‌دار وجود دارد و این تفاوت به نفع گرو‌های شناختی فعال- چندحسی و شناختی فعال بود. نتیجه‌گیری: نتایج نشان می‌دهد که آموزش راهبردهای شناختی فعال در یادآوری کودکان دارای ناتوانی ذهنی، بیشتر از آموزش غیرفعال  مؤثر است و یادآوری بهتری را سبب می‌شود.


خانم سارا آقابابایی، دکتر مختار ملک پور، دکتر محمدباقر کجباف، دکتر احمد عابدی،
دوره ۱۵، شماره ۲ - ( تابستان ۱۳۹۴ ۱۳۹۴ )
چکیده

گرچه خیلی از نظریه‌های هوش انسانی بر مفهوم عامل عمومی‌ توافق دارند، اما برخی دیگر معتقدند که هوش انسان شامل مجموعه‌ای از توانایی‌ها می‌باشد. یکی از این دیدگاه‌ها، نظریه هوش موفق استرنبرگ است. هدف: هدف از پژوهش حاضر بررسی ویژگی‌های روان‌سنجی آزمون آورورا به منظور شناسایی کودکان تیزهوش ۹-۱۲ سال براساس نظریه هوش موفق استرنبرگ است. روش: ۴۰۰ کودک ۹-۱۲ ساله در شهر اصفهان به شیوه نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای انتخاب شده و با آزمون آورورا مورد آزمون قرار گرفتند. یافته‌ها: تحلیل عاملی داده‌ها با نرم افزار Amos انجام گرفت. شاخص‌های کلی برازش نشان داد که داده‌ها با مدل انطباق دارد. همچنین ضریب همبستگی درونی بین نمره کل آزمون و هوش‌های تحلیلی، عملی و خلاقانه به ترتیب ۰/۹۱، ۰/۸۴ و ۰/۹۴ به دست آمد. هم بستگی آزمون آورورا با آزمون هوشی ریون به میزان ۰/۵۵ می‌باشد. ضریب آلفای کرونباخ برای نمره کل آزمون ۰/۹۲ و میزان پایایی به روش دو نیم کردن (تنصیف) برای نمره کل آزمون برابر با ۰/۸۸ می‌باشد. نتیجه‌گیری: برطبق نظریه هوش استرنبرگ آزمون آورورا می‌تواند ابزار جدید و مناسبی به منظور شناسایی کودکان تیزهوش ۹-۱۲ سال باشد.


خانم سارا آقابابایی، دکتر مختار ملک پور، دکتر محمدباقر کجباف، دکتر احمد عابدی،
دوره ۱۵، شماره ۴ - ( زمستان ۹۴ ۱۳۹۴ )
چکیده

هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش هوش موفق بر توانایی‌های تحلیلی، عملی و خلاقانه کودکان تیزهوش انجام گرفت. روش: این پژوهش دارای رویکرد کاربردی و روش شبه‌آزمایش با طرح پیش‌آزمون- پس‌آزمون بود. برای ارزیابی متغیرها از آزمون آورورا-a استفاده شد. ۴۰ نفر از کودکان تیزهوش ارزیابی شده با آزمون آورورا-a در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند و تحت آموزش هوش موفق قرار گرفتند. یافته‌ها: تحلیل داده‌ها با روش تحلیل کوواریانس نشان داد که آموزش هوش موفق بر توانایی‌های تحلیلی، عملی و خلاقانه کودکان تیزهوش در مرحله پس‌آزمون به طور معناداری مؤثر می‌باشد(P<۰,۰۰۱). نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش نشان داد که آموزش هوش موفق می‌تواند توانایی‌های تحلیلی، عملی و خلاقانه کودکان تیزهوش را افزایش دهد. استفاده از آموزش هوش موفق می‌تواند علاوه بر افزایش توانایی تحلیلی، توانایی‌های عملی و خلاقانه تیزهوشان را نیز ارتقا دهد. بنابراین پیشنهاد می‌شود که از این روش آموزشی برای دانش‌آموزان تیزهوش استفاده شود.


مژگان شوشتری، دکتر مختار ملک پور، دکتر احمد عابدی، دکتر امیر قمرانی،
دوره ۱۶، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۹۵ )
چکیده

هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی برنامه هوش موفق استرنبرگ بر حافظه فعال و کارکردهای اجرایی کودکان تیزهوش دبستانی بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه دانش‌آموزان پسر تیزهوش شهر اصفهان در سال تحصیلی ۱۳۹۴-۱۳۹۵ بود. روش: به این منظور ۳۰ نفر از دانش‌آموزان پسر تیزهوش از طریق نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای چندمرحله‌ای انتخاب و به‌طور تصادفی به دو گروه آزمایش وکنترل گمارده شدند (۱۵ نفر گروه آزمایش و ۱۵ نفر گروه کنترل). برنامه هوش موفق استرنبرگ روی گروه آزمایش اجرا شد. ابزار مورد استفاده این پژوهش شامل نرم‌افزار سنجش حافظه کاری و پرسش‌نامه (سیاهه) رتبه‌بندی کارکردهای اجرایی برای کودکان دبستانی (ای بریف- پی) بود. برای تحلیل داده‌های این پژوهش از تحلیل کوواریانس چندمتغیری (مانکوا) استفاده شد. یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد که آموزش برنامه هوش موفق استرنبرگ بر کارکردهای اجرایی و سازمان‌دهی رفتاری- هیجانی کودکان تیزهوش مؤثر است و بر حل مسئله- برنامه‌ریزی این کودکان تأثیری ندارد. نتیجه‌گیری: برنامه هوش موفق استرنبرگ می‌تواند به‌عنوان یک روش مداخله‌ای در بهبود کارکردهای اجرایی و حافظه فعال کودکان استفاده شود. 


دکتر علی شاکر دولق، زیبا عابدی،
دوره ۱۷، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۹۶ )
چکیده

هدف: هدف از پژوهش حاضر، مقایسۀ جهت‌گیری زندگی، بنیان‌های اخلاقی وخودبازداری در والدین سازگار و ناسازگارکودکان کم‌توان ذهنی آموزش‌پذیر است. روش: پژوهش حاضر از نوع علّی- مقایسه‌ای است. جامعه پژوهش را کلیه والدین دارای کودک کم‌توان ذهنی آموزش‌پذیر شهرستان نقده در بهار سال ۱۳۹۵ تشکیل می‌دادند که از بین آنها ۱۳۰ نفر (۶۵ نفر والد سازگار و ۶۵ نفر والد ناسازگار) به شیوه نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. برای گردآوری داده‌ها از چهار پرسش‌نامه سازگاری بل، پرسش‌نامه جهت‌گیری زندگی، پرسش‌نامه خودبازداری و پرسش‌نامه مقیاس ویژگی‌های اخلاقی استفاده گردید. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس چندمتغیره صورت گرفت. یافته‌ها: نتایج نشان داد که بین بنیان‌های اخلاقی در خرده‌مقیاس‌های اخلاق بر مبنای یادگیری (۰۲/۰=p) و اخلاق برمبنای تأیید دیگران (۰۳/۰=p) و در جهت‌گیری زندگی (۰۰۱/۰=p) بین والدین سازگار و ناسازگار تفاوت معناداری وجود دارد و میانگین جهت‌گیری زندگی والدین سازگار به‌صورت معنی‌داری بیشتر از والدین ناسازگار است. در رابطه با خودبازداری، در مؤلفه‌های کنترل تکانه (۰۵/۰=p) و مراعات دیگران (۰۰۵/۰=p) و مسئولیت‌پذیری (۰۵/۰=p) در والدین سازگار و ناسازگار تفاوت معناداری وجود دارد و میانگین کنترل تکانه و مراعات دیگران و مسئولیت‌پذیری در والدین سازگار بیشتر از والدین ناسازگار است، ولی در مولفۀ فرونشاندن خشم (۳۲/۰=p) تفاوتی بین والدین سازگار و ناسازگار وجود ندارد. نتیجه‌گیری: براساس یافته‌های تحقیق نتیجه گرفته می‌شود که والدین ناسازگار در مقایسه با والدین سازگار در جهت‌گیری زندگی و خودبازداری و در اخلاق برمبنای یادگیری و اخلاق برمبنای تأیید دیگران نمرۀ کمتری را گزارش کردند که برنامه‌ریزی و آموزش‌هایی برای افزایش میزان جهت‌گیری زندگی و خودبازداری و رفتارهای اخلاقی در والدین ناسازگار کودکان کم‌توان ذهنی پیشنهاد می‌شود.
 
دکتر احمد عابدی، - اعظم سیدقلعه، دکتر منصوره بهرامی پور اصفهانی،
دوره ۱۷، شماره ۳ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی فیلیال‌تراپی با شیوه والدگری بارکلی بر کاهش اضطراب و علائم نقص توجه/بیش‌فعالی کودکان ۷ تا ۱۲ سال صورت گرفته است. روش: روش پژوهش نیمه‌آزمایشی با استفاده از گروه آزمایش و گواه است. جامعه آماری این پژوهش را کلیه مادران کودکان ۷ تا ۱۲ سال دارای اختلال نقص توجه/بیش‌فعالی ساکن در منطقه ۴ اصفهان تشکیل دادند که از بین آنها پس از مصاحبه تشخیصی تعداد ۴۵ نفر انتخاب شدند و به‌صورت تصادفی در ۳ گروه (هر گروه ۱۵ نفر) قرار گرفتند. ابزار پژوهش شامل پرسش‌نامه علائم نقص توجه/ بیش‌فعالی سواری (۱۳۹۱) و مقیاس تجدید نظر شده اضطراب آشکار رینولدز و ریچموند (۱۹۸۷) بود. یافته‌ها: نتایج با استفاده از روش تحلیل واریانس کوواریانس مورد تحلیل قرار گرفت. یافته‌های به‌دست آمده نشان داد دو روش درمانی فیلیال‌تراپی و شیوه والدگری بارکلی بر علائم نقص توجه/بیش‌فعالی و نیز اضطراب کودکان مؤثر است، ولی بین اثربخشی دو روش درمانی تفاوت معنی‌داری مشاهده نشد. نتایج مقایسه زوجی نیز نشان داد که فیلیال‌تراپی و روش والدگری بارکلی بر علائم نقص توجه/بیش‌فعالی و اضطراب مؤثر بوده‌اند؛ ولی بین دو روش تفاوت معنی‌داری وجود نداشت. نتیجه‌گیری: می‌توان از فیلیال‌تراپی و روش والدگری بارکلی به‌عنوان درمان مکمل برای رفع اضطراب و علائم نقص توجه/ بیش‌فعالی استفاده کرد.
افسانه رحیمی، دکتر احمد یارمحمدیان، دکتر احمد عابدی، دکتر سالار فرامرزی،
دوره ۱۸، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۹۷ )
چکیده

هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر درمان مداخلات گروهی مهارت­های اجتماعی مبتنی بر برنامۀ دی‌روزیر بر بهبود ارتباط، همکاری، ابراز وجود و همدلی در کودکان مبتلا به اختلال طیف اتیسم صورت گرفت. روش: طرح این پژوهش تک آزمودنی (طرح معکوسA-B-A ) بوده است. با استفاده از نمونه‌گیری هدف‌مند، سه دانش‌آموز مبتلا به اختلال طیف اتیسم انتخاب شدند. با استفاده از مقیاس بهبود مهارتهای اجتماعی (SSISخط پایه در حیطه­های مورد نظر ترسیم شد. جلسات درمانی براساس برنامۀ آموزش مهارت‌های اجتماعی دی‌روزیر طی ۲۰ جلسه (هفته­ای یک جلسه، به مدت ۴۰ دقیقه) برگزار شد. مقیاس بهبود مهارتهای اجتماعی (SSIS) حین درمان و پس از هر سه جلسۀ آموزشی تکمیل شد. برای پیگیری نتایج آموزش، یک ماه بعد نیز این پرسشنامه توسط مربی دانش‌آموزان تکمیل شد. یافته­ها: براساس نتایج تحلیل دیداری داده‌ها این برنامه در زمینه بهبود مهارت همکاری، ارتباط، ابراز وجود مؤثر بوده است. در ارتباط با متغیر همدلی این برنامه برای آزمودنی شماره ۳ مؤثر نبوده و نیاز به بررسی­های بیشتر وجود دارد. نتیجه­گیری: یافته‌های پژوهش حاکی از اثربخشی برنامۀ دی‌روزیر در بهبود مهارت‌های اجتماعی است. ماهیت مداخلۀ گروهی و ایجاد فرصت تمرین و دریافت بازخورد می­تواند رشد مهارت­های اجتماعی را در کودکان مبتلا به اتیسم تسهیل کند.
 
شهرزاد عدیلی، رکسانا میرزایی، دکتر احمد عابدی،
دوره ۱۹، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۹۸ )
چکیده

هدف: هدف این پژوهش تعیین تأثیر آموزش بازی درمانی مبتنی بر روابط والد-کودک بر کیفیت تعاملات والد و فرزند و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت کودکان دارای مشکلات رفتاری و هیجانی بود. روش: پژوهش حاضر یک مطالعه نیمه آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون با گروه آزمایش و کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه مادران دارای کودکان مشکلات رفتاری و هیجانی مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر اصفهان بودند که از میان آنان تعداد ۳۰ نفر به شیوه نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و به روش تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. گروه آزمایش تحت مداخله هشت جلسه‌ای بازی‌درمانی مبتنی بر روابط والد-کودک به شیوه جلسه‌های گروهی یک ساعته و هفتگی قرار گرفت و گروه کنترل مداخله‌ای دریافت نکرد. ابزار پژوهش پرسش‌نامه‌های رابطه والد-فرزند پیانتا (۱۹۹۶) و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت لندگراف (۱۹۹۶)  بود. یافته‌ها: نتایج نشان داد که مداخله بازی‌درمانی باعث افزایش نزدیکی و کاهش وابستگی و تعارض در رابطه والد با کودک شده است. همچنین نتایج نشان داد که مداخله بازی‌درمانی در بهبود ابعاد کیفیت زندگی مرتبط با سلامت کودک موثر است. نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج پژوهش می‌توان گفت که مداخله بازی‌درمانی مبتنی بر روابط والد-کودک در بهبود رابطه والد . فرزند و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت کودک از کارایی و اثربخشی لازم برخوردار است.
 

The Effectiveness of Filial Therapy on the Quality of Parent-Child Interactions and Health-Related Quality of Life in Children with Behavioral/Emotional Problems
 

Objective: The purpose of this study was to investigate the effect of filial therapy on the quality of parent-child interactions and health-related quality of life in children with behavioral/emotional problems. Method: The present study was a quasi-experimental study with a pretest, posttest, and control group. The statistical population consisted of all mothers of children with behavioral/emotional problems visiting counseling centers in Isfahan, Iran, from among whom ۳۰ people were selected through purposive sampling and randomly assigned to experimental and control groups. The experimental group received eight sessions of filial therapy in one-hour weekly group sessions, while the control group received no training. The data collection instruments were the Parent-Child Relationship Questionnaire (Penta et al., ۱۹۹۶) and the Health-Related Quality of Life Questionnaire. (Landgraff & Abbots, ۱۹۹۶). Results: Filial therapy increased closeness and reduced dependence and conflict in the parent-child relationship. Also, filial therapy was an effective intervention in improving the health-related quality of children. Conclusion: Filial therapy is effective in improving the parent-child relationship and health-related quality of life of children.
 
 
Keywords: Filial therapy, Parent-child interactions, Health-related quality of life, Behavioral/emotional problems
لیلا اکرمی، دکتر مختار ملک پور، دکتر سالار فرامرزی، دکتر احمد عابدی،
دوره ۱۹، شماره ۲ - ( ۵-۱۳۹۸ )
چکیده

هدف: هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر برنامه پیرز بر افزایش مهارت های اجتماعی و ارتباطی در نوجوانان پسر با اختلال اوتیسم با عملکرد بالا است. روش: پژوهش حاضر، یک طرح مورد منفرد است که اثرات آزمایشی بر روی هر شرکت کننده، بررسی می شود. آزمودنی های پژوهش حاضر، چهار پسر با اختلال اوتیسم با عملکرد بالا هستند که به شیوه نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. برای بررسی مهارت های اجتماعی و ارتباطی از پرسشنامه های سیستم بهبود مهارت های اجتماعی (SSIS)، کیفیت نقش(QPQ-P &A) و آزمون دانش مهارت های اجتماعی نوجوان) (TASSK استفاده شد. یافته ها: با توجه به مقایسه نمرات آزمودنی ها در قبل از مداخله و بعد از مداخله، نتایج نشان داد برنامه پیرز بر بهبود مهارت های اجتماعی و ارتباطی نوجوانان با اختلال اوتیسم با عملکرد بالا موثر بوده است. نتیجه گیری: با توجه به اهمیت مهارت های اجتماعی در دوره نوجوانی،  برنامه پیرز با ارائه محتوی ساختار یافته، گروهی و شرکت والدین در برنامه مداخله، می تواند نقش موثری در افزایش مهارت های اجتماعی و ارتباطی نوجوانان با اختلال اوتیسم با عملکرد بالا و افزایش محبوبیت آن ها در میان همسالان داشته باشد.


زهرا آرامی، دکتر طیبه شریفی، دکتر احمد غضنفری، دکتر احمد عابدی،
دوره ۱۹، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۹۸ )
چکیده

هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسۀ اثربخشی برنامۀ مثبت‌اندیشی فردریکسون و برنامۀ تغییر ذهنیت دوئیک بر سرمایه روان‌شناختی دانش‌آموزان تیزهوش مبتلا به اضطراب امتحان پایه نهم شهر اصفهان انجام شد.روش:‌ روش این تحقیق نیمه تجربی (آزمایشی) و طرح پژوهش از نوع پیش آزمون و پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه‌ی دانش‌آموزان دختر تیزهوش پایه نهم شهر اصفهان بود که در سال تحصیلی ۱۳۹۶ مشغول به تحصیل بودند و تعداد آنها ۴۵۰ نفر بود. در ابتدا غربالگری انجام شد و از جامعۀ آماری تعداد ۴۵ نفر از دانش‌آموزان مضطرب که بر اساس پرسشنامه‌ اضطراب امتحان اهواز نمرات بالاتری کسب کردند ‌انتخاب و سپس به روش نمونه‌گیری تصادفی ساده به دو گروه آزمایشی (۱۵ نفر در گروه آموزش مثبت اندیشی فردریکسون و ۱۵ نفر در گروه آموزش برنامه تغییر ذهنیت دوئیک) و ۱۵ نفر در دو گروه کنترل تقسیم شدند. گروه مثبت‌اندیشی فردریکسون ۸ جلسه و گروه تغییر ذهنیت دوئیک نیز ۸ جلسه اموزش دریافت کردند، اما گروه کنترل هیچ مداخله‌ای دریافت نکرد. تمامی شرکت‌کنندگان پرسشنامه سرمایه روان‌شناختی لوتانز را در پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری شش ماهه تکمیل کردند. برای آزمون فرضیه‌های پژوهش از آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیری استفاده شد. جهت تجزیه‌و‌تحلیل داده‌ها از نرم‌افزار SPSS-۲۲ بهره گرفته شد. نتایج: یافته‌ها نشان داد که بین دو گروه آزمایشی و گروه کنترل در ارتباط با خرده مقیاس‌های خودکارآمدی، تاب‌آوری و خوش‌بینی متغیر سرمایه روان‌شناختی تفاوت معناداری وجود دارد و دو گروه آزمایشی در متغیرهای مذکور اثربخش بودند و اثربخشی دو گروه بر متغیرهای تاب آوری و خوشبینی در دورۀ پیگیری شش ماهه نیز حفط شدند. از طرفی برنامۀ تغییر ذهنیت دوئیک در خرده مقیاس امیدواری متغیر سرمایۀ روان‌شناختی نسبت به گروه مثبت اندیشی و کنترل اثربخش بود و این اثربخشی تا دورۀ پیگیری تداوم داشت. نتیجه‌گیری: با به کارگیری برنامه‌های مثبت اندیشی و تغییر ذهنیت می‌توان سرمایه‌های روان‌شناختی دانش‌آموزان تیزهوش مضطرب را بهبود بخشید که این امر می‌تواند موجب افزایش پیشرفت و بهره‌وری این دانش‌آموزن شود.
 
خانم مینا عباسیان، پرفسور منیجه شهنی ییلاق، دکتر غلامحسین مکتبی، دکتر احمد عابدی،
دوره ۲۰، شماره ۱ - ( ۴-۱۳۹۹ )
چکیده

هدف: پژوهش حاضر با هدف تدوین برنامه آموزش توجه برای دانشآموزان با اختلال نقص توجه/ بیش فعالی دوره ابتدایی انجام ‌شده است. روش: روش پژوهش کیفی با استفاده از تحلیل مضمون روش استرلینگ (۲۰۰۱) می باشد. روش نمونه‌گیری استفاده شده در پژوهش، روش نمونه‌گیری هدفمند در حد اشباع است. به‌منظور بررسی روایی محتوایی از دو ضریب نسبی روایی محتوا (CVR) و شاخص روایی محتوا (CVI) استفاده شده است. یافته‌ها: در پایان از نتایج تحلیل مضمون برای مضمون فراگیر توجه، ۴ مضمون سازمان‌دهنده (توجه پایدار، توجه انتخابی، توجه متناوب و توجه تقسیم‌شده) و ۲۲ مضمون پایه شناسایی شد. سپس بر اساس مضامین به‌ دست آمده، بسته آموزش توجه، تدوین و اعتباریایی شد که از اعتبار مناسبی نیز برخوردار بود. نتیجه‌گیری: بنابراین درمانگران علاوه بر روش‌های قبلی می‌توانند از این بسته آموزشی برای دانش‌آزموان با اختلال نقص توجه/بیش فعالی استفاده کنند.
سارا نجاتی فر، دکتر احمد عابدی، دکتر امیر قمرانی،
دوره ۲۰، شماره ۴ - ( ۱۱-۱۳۹۹ )
چکیده

هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی مداخله والد محور مبتنی بر فلسفه فرا هیجانی گاتمن بر تنظیم شناختی هیجان کودکان با مشکلات رفتاری برونی‌شده انجام شد. روش: این پژوهش به لحاظ هدف، کاربردی است و شیوه انجام آن نیمه تجربی با طرح پیش‌آزمون و پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش شامل تمام کودکان ۷-۱۰ سال با مشکلات رفتاری برونی‌ شده شهر اصفهان بود. نمونه استفاده شده در این پژوهش شامل ۳۰ دانش‌آموز با مشکلات رفتاری برونی‌شده بود که به صورت روش نمونه‌گیری چندمرحله‌ای خوشه‌ای تصادفی انتخاب شدند. شرکت کنندگان به دو گروه (آزمایش و کنترل) تقسیم شدند. والدین کودکان گروه آزمایش ۶ جلسه در مداخله شرکت کردند. ابزار‌های این پژوهش شامل پرسشنامه مشکلات رفتاری آخنباخ و پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان بود. یافته‌ها: میانگین پس‌آزمون در دو گروه کنترل و آزمایش با یکدیگر تفاوت معنا‌داری داشت (۰۵/۰p<) که این امر نشان از تأثیر مثبت مداخله والد محور می ‌باشد. میزان این تأثیر در متغیر‌های تمرکز مجدد بر برنامه‌ریزی ۵۶ درصد، ارزیابی مجدد مثبت ۶۹ درصد، دیدگاه‌پذیری ۶۹ درصد، ملامت خویش ۱۸ درصد، پذیرش ۵۴ درصد، نشخوارگری ۵۴ درصد، تمرکز مجدد مثبت ۵۶ درصد، فاجعه‌سازی ۳۱ درصد و ملامت دیگران ۲۵ درصد بود. نتیجه‌گیری: این مطالعه نقش و اهمیت دیدگاه فراهیجانی والدین را روشن ساخت و نشان داد که مداخله والدمحور مبتنی بر فلسفه فرا‌هیجانی باعث بهبود تنظیم شناختی هیجان کودکان با مشکلات رفتاری برونی‌شده می‌شود. استفاده از این بسته آموزشی به‌عنوان بخشی از برنامه آموزشی مهارت‌افزایی والدین، از پیشنهاد‌های کاربردی این پژوهش محسوب می‌شود.
زهرا آرامی، طیبه شریفی، احمد غضنفری، احمد عابدی،
دوره ۲۲، شماره ۲ - ( ۵-۱۴۰۱ )
چکیده

هدف: هدف پژوهش حاضر مقایسۀ اثربخشی برنامۀ مثبت‌اندیشی فردریکسون با برنامۀ تغییر ذهنیت دوئیک بر سبک‌های مقابله‌ای دانش‌آموزان تیزهوش مبتلا به اضطراب امتحان پایه نهم شهر اصفهان بود. روش: روش این پژوهش نیمه‌تجربی (آزمایشی) و طرح پژوهش از نوع پیشآزمون و پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش‌آموزان دختر تیزهوش پایه نهم شهر اصفهان بود که در سال تحصیلی  ۱۳۹۶-۱۳۹۵ مشغول به تحصیل بودند تعداد آن‌ها ۴۵۰ نفر بود. در آغاز غربالگری انجام شد و از جامعۀ آماری تعداد ۴۵ دانش‌آموز مضطرب که براساس پرسشنامه‌ اضطراب امتحان اهواز نمره‌های بالاتری کسب کردند‌، انتخاب شدند. سپس به روش نمونه‌گیری تصادفی ساده به دو گروه آزمایشی (۱۵ نفر در گروه آموزش مثبت‌اندیشی فردریکسون و ۱۵ نفر در گروه آموزش برنامه تغییر ذهنیت دوئیک) و ۱۵ نفر در گروه کنترل تقسیم شدند. گروه مثبت‌اندیشی فردریکسون ۸ جلسه و گروه تغییر ذهنیت دوئیک ۸ جلسه آموزش دریافت کردند، درحالی که گروه کنترل هیچ مداخله‌ای دریافت نکرد. تمامی شرکت‌کنندگان پرسشنامه مقابله با استرس را در پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری شش‌ماهه تکمیل کردند. برای آزمون فرضیه‌های پژوهش از تحلیل کوواریانس چندمتغیری استفاده شد. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS-۲۲ تجزیه ‌و‌ تحلیل شدند. یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که دو گروه آزمایشی در ارتباط با سبک مقابله‌ای هیجان‌مدار، مسأله‌مدار و اجتنابی، نسبت به گروه کنترل اثربخش بودند و این اثربخشی تا دورۀ پیگیری تداوم داشت. نتیجه‌گیری: با به‌کارگیری برنامه‌های مثبت‌اندیشی و تغییر ذهنیت می‌توان سبک‌های مقابله‌ای دانش‌آموزان تیزهوش را بهبود بخشید. همچنین هیچ تفاوت معناداری بین اثربخشی برنامه مثبت‌اندیشی فردریکسون و تغییر ذهنیت دوئیک در سبک مقابله‌ای دانش‌آموزان تیزهوش مشاهده نشد.
 

صفحه 1 از 1     

فصلنامه کودکان استثنایی Journal of Exceptional Children

[__CODE __JMETRICS__FULL__FA____ CODE__]

 

Persian site map - English site map - Created in 0.09 seconds with 47 queries by YEKTAWEB 4700